خرید بک لینک

مسافر بی توشه و نشانی
تنها مانده ای
تنها

به ترکهای پیر دستانت می نگرم
و غباری که بر مردمک هایت نشسته
 

و اشک
که انگار سالهاست می داند
چگونه بر پیچ و خم های گونه و گیسویت
بی ابر ببارد

و خون
که از اعماق شیارهای پیشانی ات انگار
شتک می زند بر این واژه های ناشکیب
که یاد تو را دیری است
هم چون صلیب
بر دوش می کشد

تنها
تنها مانده ای
مسافر بی توشه و نشانی

( علیرضا توانا )

برچسب: نویسنده: کامیار خلیلی تاريخ: سه شنبه 29 مهر 1399 ساعت: 4:36

صفحه بندی