روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه ای افتاده بود و عده ای جمع
شده بودند تا او را نجات دهند. یکی از دوستانش دوید تا به او کمک
کند. روی زمین کنار رودخانه نشست و به مرد خسیس گفت:« دستت
را بده من تا تو را از آب بالا بکشم.» مرد درحالی که سرش زیر آب
می رفت و دست و پا می زد، دستش را به او نداد. شخص دیگری
همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت. ملا نصرالدین که
به محل حادثه رسیده بود، خود را به لب رودخانه رساند و به
مرد گفت:« دست مرا بگیر تا تو را نجات دهم.» مرد بلافاصله
دست ملا را گرفت و از رودخانه بیرون آمد. مردم در شگفت
شدند و گفتند:« ملا معجزه کردی، این مرد دستش را
به هیچ کس نمی داد.» ملا گفت:« شما این مرد را خوب
نمی شناسید. او دست بده ندارد، دست بگیر دارد اگر بگویی
دستم را بگیر،می گیرد.اما اگر بگویی دستت را بده، نمی دهد!»





برچسب:
نویسنده: کامیار خلیلی